چرا از خدمات رضاشاه تقدیر می کنیم؟؟
چرا از رضاشاه تجلیل می کنیم؟ این سؤالی است که گاه بیخ گوشم پچ پچ می کنند و موقعی که می پرسم مگر شما منکر خدمات او هستید، زمزمه کنان میگویند آخر، حالا وقت اش نیست!! این دل سوزی های بی خردانه و پچ پچ...
چرا از رضاشاه تجلیل می کنیم؟ این سؤالی است که گاه بیخ گوشم پچ پچ می کنند و موقعی که می پرسم مگر شما منکر خدمات او هستید، زمزمه کنان میگویند آخر، حالا وقت اش نیست!!
این دل سوزی های بی خردانه و پچ پچ های ذلیلانه که فقط میتوان آن را نوعی فرصت طلبی های جاهلانه نامید دل هر وطن پرستی را بدرد می آورد…
اگر من امروز در راه سپاس از رضا شاه مطلب می نویسم به نوعی پرده از حق ناسپاسی آنانی که با اهانت به رهبر یک کشور و به ملت مُهر خطا و خیانت می زنند بر می دارم ناسپاسی که راه را برای هجوم بیگانه و تحقیر ملت ایران باز می کند.
آیا مردم ترکیه که به مصطفی کمال پادشاه لقب پدر تُرک (آتاتُرک) دادند و یا مردم مصر که از جمال عبدالناصر بُتی ساخته و به جهان عرب عرضه نمودند و یا هندیها که از گاندی یک استوره ساختند ، انتقاد و ایرادی نداشته ؟ آیا رهبران این کشورها راه خطا نرفتند ؟ پس چرا امروز مجسمه آنها بر سر کوچه هایشان و نام این رهبران زینت بخش اماکن مقدسشان است … ؟! ولی در ایران به ناجی کشورمان اهانت می کنند ؟ پس من به عنوان یک ایرانی وظیفه دارم گناه رضاشاه را که پنجه در پنجه شیر پیر استعمار افکند بر شمارم و تاریخی را که از فرزندان ما دریغ داشته اند هر چند کوتاه ـ برشته تحریر کشم تا جوانان ما بدانند اگر ما امروز به هتک حرمت مردان پیشگام شویم فردا اجنبی و انیرانی برای ما حرمتی قائل نخواهد شد … این بی حرمتی ها آغاز شده ـ صدای شیخ امارات را بشنوید که چگونه طلب جزایر میکند.
صدای خانم آلبرایت را بشنوید که چگونه ۲۸ مرداد را از آن خود میداند، … صدای علی اف را بشنوید که چه سان بر طبل پان ترکیسم میکوبد و استقلال و وحدت ما را هدف قرار داده ؟ چهره ی دژم ترکیه را بنگرید که چگونه بر ارزشها و مقدسات ما اخم کرده به رادیو اسرائیل گوش کنید ببینید چه بر سر تاریخ ما ، اعتبار ما و حیثیت تاریخی ما می آورد؟
این صداها را ما خود بنیان گذاردیم. ممکن است دل ایران پرستان بدرد آید ولی انترناسیونالیست های چپ و راست ، کَکِشان نمی گَزَد. آنها بر حفظ قدرت و موقعیت خود پای می فشارند بهر قیمت و بهر طریق و با هر وسیله… !
ما وظیفه داریم قدر کسانی را که در راه اعتلای کشور گام برداشته اند با سرافرازی پاس بداریم. در این کشور خشت روی خشت گذاردن کار هر کسی ، نیست ـ عمران و آبادانی دشمنان بسیار دارد ـ خیلی ها ترقی و توسعه این کشور را برنمی تابند ـ اگر دشمن حقارت و ضعف و ناتوانی ما را طلب میکند. دیگر ما نباید او را در این راه کمک و یاری کنیم …
رضاخان از فردای حضورش در تهران، نشان داد که حامی و طرفدار انگلیسها نیست و با اقتدار کامل و باهوش و زیرکی خدادادی ، سید ضیاء را که عامل انگلیس ها بود و کودتا را بدنام کرده بود با حمایت و همراهی احمد شاه ظرف سه ماه از ایران بیرون راند و سفیر انگلیس در تهران را مات نمود.
نورمن سفیر انگلستان در ایران به دلیل دست کم گرفتن رضاخان مورد غضب آقای گرزن وزیر خارجه انگلستان قرار گرفت ـ نورمن متهم شد که نتوانسته جلوی سقوط سید ضیاء را بگیرد ـ نُرمن در نامه هایش به وزارت خارجه رضاخان را دهاتی ساده و آدم جاه طلبی سیاسی معرفی کرده بود ولی اقتدار فکری و وطن پرستی بی ریای رضاخان ـ سید ضیاء و آقای نُرمن و سفارت انگلیس و وزارت خارجه را همه با هم و یک جا کیش و مات کرد.
آقای نُرمن به وزیر خارجه می نویسد: وزیر جنگ که فرمانده ی دیویزیون قزاق هم هست ( یعنی رضاخان) و شاه پس از کشمکش های طولانی رئیس الوزراء را به زور از کار انداختند ـ تلاشهای من برای توطئه گران بجایی نرسید ـ چون وزیر جنگ پس از عقب نشینی سپاهیان ما دیگر از ما نمی ترسید!!
هم چنان که رضاخان در صحنه سیاسی ایران بالا می آمد از اقتدار دیپلماتهای انگلیس در ایران کاسته می شد، بطوری که نُرمن به لندن احضار شد و هفته ها پشت در اتاق وزیر خارجه آقای گرزن به انتظار دیدار نشست و عاقبت وزیر او را نپذیرفت و سپس پستی ناقابل به او پیشنهاد کرد که نپذیرفت و خانه نشین شد. اقدامات رضاخان تنها نُرمن سفیر انگلیس را خانه نشین نکرد بلکه آن سیاست مرموزانه و خصمانه و گاه رذیلانه استعماری انگلیس بود که در ایران خانه نشین شد ـ تا آن گاه که دزدانه و ناجوانمردانه با دشمن دیرین ایران یعنی شوروی ساخته و بر ما تاخته و رضاشاه را از ایران به تبعید بردند ـ از آن روز که بی. بی. سی بر علیه رضاشاه اهانت و افترا و توهین را آغاز کرد ـ صداهای نامردمی داخلی هم در مجلس و محافل دیگر شنیده شده که همچنان پس از انقلاب تشدید شده است. پیداست که انگلیس ها سخت ناخرسند بودند … ولی از خدا که پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد … انگلیس ها همیشه در ایران عواملی داشته اند که زبان آنان باشند و از سیاست هایشان پیروی و حمایت کنند آن پدر و پسر که هر دو رانده شده از ایران بودند گناه شان خدمت به ایران و پشت کردن به منافع بیگانگان بود و بس.
پاینده ایران
سرور منوچهر یزدی
بدون نظر! اولین نفر باشید