انقلابیونی که سرزمین خود را به نابودی کشاندند!
انقلابیها در مسیر مبارزه زندان و شکنجه و انواع محرومیتها را از سر میگذرانند. ولادیمیر لنین ۱۷ ساله بود که برادرش الکساندر اعدام شد. چند سال بعد از دانشگاه سلطنتی کازان اخراج شد. در ۲۷ سالگی به سه سال تبعید به سیبری محکوم شد و بعد از پایان محکومیت از روسیه خارج شد و در اروپا هم مشغول دعواهای ایدئولوژیک با انواع و اقسام مخالفانش بود.
لنین هرگز یک زندگی عادی را تجربه نکرد. او درکی از مهربانی، شفقت و لذتهای عادی انسانی نداشت. نوشتههای جدلی او پر از دشنام و نفرین به مخالفان بلشویکها است. استالین فرزند یک کفاش دوره گرد بد اخلاق و دائم الخمر بود. پدرش او را کتک میزد. مادرش او را به مدرسه علوم دینی تفلیس فرستاد که کشیش شود. در عوض مارکسیست شد و به حزب سوسیال دمکرات روسیه پیوست.
در گرجستان از طریق سرقت مسلحانه، آدم ربایی و باج گیری برای حزب پول فراهم میکرد. بارها دستگیر و چند بار به سیبری تبعید شد. او میلیونها شهروند عادی و اعضای حزب کمونیست را کشت. استالین میگفت: «مرگ یک نفر تراژدی است. مرگ میلیونها نفر آمار است». به کودتاها و انقلابهای جهان سومی نگاه کنید. موگابه قبل از رسیدن به قدرت ده سال زندانی کشید و وقتی که به عنوان قهرمان ملی به قدرت رسید، ۳۷ سال در قدرت ماند و کشور زیمبابوه را به خاک سیاه نشاند.
نمونه دیگر فیدل کاسترو است که در دهه ۶۰ قرن گذشته نه فقط در کوبا در سراسر جهان بین جوانان محبوب بود. «ژان پل سارتر» در ستایش از انقلاب کوبا کتاب «جنگ شکر در کوبا» را نوشت! دستاورد او بعد از ۵۰ سال دیکتاتوری، فقر و خفقان و تاریکی و نابودی کشور بود. مائو در چین میلیونها چینی را در انقلاب فرهنگی نابودکرد و تنها کار مفیدش این بود که بعد از ۲۶ سال دیکتاتوری و مبارزه با انواع دشمنها از امپریالیسم تا گنجشک و موش «مرد»، تا راه برای فقرزدایی و توسعه کشور هموار شود.
نمونه دیگر از این قهرمانان کیم ایل جونگ است که در کره شمالی موسس نوعی سلطنت کمونیستی شد. آنچه این قهرمان جنگ و جانشینانش بر سر کره شمالی آوردند نیازی به توصیف ندارد.
انقلابیون الجزایر هم همین بلا را بر سر این کشور نفت خیز آوردند.
ورژن دیگر انقلابیون، نظامیهای کودتاگر مانند صدام، حافظ اسد، عبدالناصر، هایله مریام و…بودند که قرار بود تحت حمایت شوروی راه رشد غیر سرمایه داری را بپیمایند و بدون گذر از سرمایه داری به سوسیالیسم برسند. دلیل اینکه در قرن بیستم ، هیچ انقلاب یا کودتای شبه انقلابی به توسعه، آزادی و رفاه نرسیده است، به غیر از ساختار معیوب حکمرانی، بخشی ناشی از خلق و خو و شخصیت نامتعادل انقلابیونی است که از اعماق جامعه برخاستهاند و فقر و کتک و زندان و انواع محرومیتها را قبل از رسیدن به قدرت تجربه کرده و عقدههای انباشته خود را بعد از رسیدن به قدرت تخیله میکنند.
شیرزاد عبداللهی