سرنوشت تلخ اولین زن پزشک ایرانی که به وزارت رسید
دکتر فرخ رو پارسا
اولین زن نماینده مجلس شورای ملی ایران
اولین زن معاون وزیر آموزش و پرورش
اولین وزیر زن ایرانی
خانم دکتر فرخرو پارسا نخستین زن ایرانی است که در سال ۱۳۴۷ به مقام وزارت رسید. پست وی وزارت آموزش و پرورش در کابینه دوم و سوم امیرعباس هویدا بود. سرگذشت این بانو بسیار دردناک و در عینحال بسیار قابل تامل است. کارنامه زندگی این زن نشان میدهد که انسانی بوده است شریف و درستکار که همیشه در راستای منافع جامعه حرکت کرده است. بدین جهت بر آن شدم که شرح احوال مختصری از زندگی او را که متاسفانه به طرز فجیعی اعدام شد، فراهم کنم.

وی در اسفند سال ۱۳۰۱ در باغی خارج از شهر قم به دنیا آمد. مادر وی فخرآفاق پارسا یکی از زنان مبارز جامعه و از فعالان حقوق زنان ایران بوده است که مدیر مجله «جهان زنان» بود و پدرش فرخدین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجلههای «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» و «عصر جدید» بود. به هر تقدیر این آغاز بسیار زیبای زندگی خانم فرخرو پارسا نشان میدهد که چطور از یک مادر انقلابی، انساندوست و آزادیخواه، این چنین بانویی با شخصیت به جهان عرضه میشود. وی از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقالهای با عنوان «لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر» در تبعید به سر میبرد. این مقاله اعتراضات گستردهای را در بین روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت؛ ولی پس از تولد وی با میانجیگری میرزاحسن خان مستوفیالممالک (نخست وزیر وقت) به تهران بازگردانده شد.
فرخرو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در دبستان هما در تهران سپری نمود و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت. وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی راه یابد. او در سال ۱۳۲۱ دانشسرای عالی را با اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم طبیعی به پایان رسانید و به دانشگاه تهران راه یافت. وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و توانست در سال ۱۳۲۹ با اخذ درجه دکترا از دانشگاه تهران فارغالتحصیل گردد. فرخرو پارسا در سال ۱۳۲۱ با احمد شیرینسخن ازدواج کرد و از همان سال پس از اخذ مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستانهای تهران پرداخت. او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا، علیرغم اینکه در رشته پزشکی دانشآموخته شده بود کار طبابت را رها کرد و ترجیح داد که به کار فرهنگی بپردازد؛ بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد. وی در سال ۱۳۳۳خ به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستانهای دخترانه آن دوران تأسیس نمود و در سال ۱۳۳۵خ به عنوان یکی از اعضای هیات رئیسه «شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی» انتخاب شد. فرخرو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران، وی عهدهدار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. انتصاب یک زن به این سمت، اعتراضات زیادی را در محافل اداری، فرهنگی و —– تهران به راه انداخت ولی مقامات دانشگاه توانستند از برکناری فرخرو پارسا جلوگیری کنند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، وی با اتهاماتی چون: « ایجاد فساد و نشو و نمای فحشا در وزارت آموزش و پرورش و غیره…» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان مفسد فی الارض !!! در تاریخ ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ اعدام گردید.
در آخرین روزهای زندگی میگفت : «من خود پزشک هستم و میدانم مرگ لحظه ای بیش نیست. با روی باز به استقبال مرگ میروم و حاضر نیستم برای صباحی دیگر زنده ماندن و زندگی ، پنجاه سال تلاش در راه آزادی و تساوی حقوق زن و مرد را با چند کلمه پشیمانی نقش بر آب سازم. نه هرگز حاضر نیستم یک قدم به عقب برگردم!»
خانم فرخ رو پارسا در دادگاه
نحوه اعدام او بسیار دردناک است آن هم همراه با زنی معروف به بدکارهگی، و در محلهای بدنام در جنوب تهران. حتی در لحظه مرگ خواستند آن بانوی نازنین را که هزاران دختر میهن من شاگردانش بودند، تحقیر کنند. چند جعبه نوشابه را روی هم میچینند. یک گونی بر سر خانم پارسا کشیدند. سه پاسدار خانم پارسا را روی جعبه ها میگذارند و طناب را از روی گونی بر گردنش میاندازند. دو نفر از بچه های کمیته محل طناب را میکشند، طناب پاره میشود و خانم پارسا کف پیاده رو پرتاب میشود. ناجوانمردها حتی رسم اقوام وحشی را رعایت نمیکنند که اگر محکوم به مرگی نمرد بخشوده میشود. این بار سیم بکسل میآورند با طنابی کلفت، بانوی نازنین را که هیچ نمیگوید در همان گونی بالا میکشند و سرطناب را دور درختی میپیچند و سپس سه تیر خلاص بر پیکر بی جان وی شلیک کردند…
او تجسم آبرو و شخصیت زن ایرانی بود. اولین زنی بود که به وزارت رسید و پایهگذار یکی از معروفترین دانشگاههای ایران شد. و نیز اولین زنی بود که به مقام معاونت وزارتخانهای رسید و در مقام نماینده ملت برای اولینبار به مجلس شورای ملی راه یافته بود. او هجده سال تمام در مقام ریاست یکی از مهمترین دبیرستانهای دخترانهی ایران و نیز سالهای متمادی دیگر در مقام بلند معلم هزاران دختر ایرانی را به کمال دانش و دانایی آراسته بود. او به معنای حقیقی کلمه یک شهید است، اگر خانم فرخرو پارسا در دادگاه به آنچه که از او خواسته بودند دم میزد شاید جانش را نجات میداد. اما او براصولی که به آن باور داشت ایستادگی کرد و جان در این راه گذاشت…

خانم فرخ رو پارسا همراه فرح پهلوی-امیر عباس هویدا و اعضای هیئت دولت در سفر به چین
خاطرات یک دوست وزیر
الان حدود بیست وچند سالی است که خانم دکترفرخ روپارسا زندگی را بدرود گفتند و رفتند. ولی نه با کمال میل و تمنا.
احتمالا زندگی را بهترازمن و ماها دوست میداشتند ولی متاسفانه در اوج شکوفایی اجتماعی وانسانی خود مورد غضب قرار گرفته و گویند که همان اوایل انقلاب اعدام و تیرباران شدند.
نگارنده از آنجایی که خود دوران کودکی و دبستانی را در ایران گذرانده و دردبستانهای دخترانه پسرانه درس خوانده و نان و کره و شیر دوران دبستانی را هنوز زبر زبانش مزه میکنه واهل درس و مشق وکتاب و روزنامه و تلویزیون بوده، از این خانم فرخ رو پارسا به اندازه کافی دیده و شنیده و خاطره اش یادم نمیره . ایشان در رابطه با اجتماع و تربیت و کودکان و جوانان حتی وزیرهم شده و همیشه مورد تحسین خودم بود. ولی نمیدانم چرا!
احتمالا به خاطر اینکه زن بوده و خودم دلم میخواست زنها و دختران یا خواهرانم درست مثل او باشند (که بعدأ شدند). بنابراین همیشه مورد احترام خودم بودند و چنانچه میدانم مورد تحسین دیگران نیز بودند و تعداد اینگونه زنان هم در اجتماع آنروزی ما کم نبودند.
حال سالها ازآن دوران میگذرد. و برطبق تصادف همیشگی ، تصویراین اولین زن وزیرایرانی که بعد از هزا ر و چهار صد سال به وزارت رسیده بود، در مقابل دیدگانم قرار گرفت. ابتدا خوشحال شدم و بعد خاطره ای را ، از او خواندم و خوشحالیم بیشتر شد ، گرچه پایان غم انگیزی داشتند. ولی گویی او بهای وزیر بودن و زن بودن خودش را پرداخته بود ، آنهم در اوج بیداری و آگاهی اجتماعی و وجود انسانی خودش.
بعد از یاد آوری مختصری از خانوم دکتر فرخ روپارسا، خاطره ایشان را از خاطرات یک زنی انتخاب کرده ایم که این خانوم خودشان دکتر و از شاگردان زنده یاد دکتر فرخ روپارسا بودند.
اما متاسفانه نام نویسنده این خاطرات از قلم افتاده بود که امیدواریم این خطا بر ما بخشیده شود.
دبیرستان ژاندارک
« دورترین اما روشن ترین خاطره ای که من از او دارم ، خاطره دختر نوجوانی است که دردبیرستان ژاندارک شاگرد معلمی مهربان و دل سوز بود. آن دخترفرح دیبا نام داشت و آن معلم دکتر فرخرو پارسا ، دبیر علوم طبیعی مدرسه ژاندارک تهران.
درسالها و سالیان بعد دکتر فرخ روپارسا همیشه وهمواره نمونه قابل تحسین واحترام زن ایرانی مبارزی بود که پشت به جهل و خرافه داشت و رو به تجدّد و آزادگی.
درهمه حرکتهایی که راهی بسوی بهبود آموزش و پرورش جوانان، وضع زنان و برابری آنها با مردان پیش می آمد دکتر روپارسا پیشاپیش همه ، حرکت میکرد و تحسین همگان را بر می انگیخت.
او نخستین زن نماینده مجلس شورای ملی ایران و نخستین بانوی معاون وزارت آموزش و پرورش و بالاخره اولین زنی بود که در ایران رو به تجدّد (پیشرفت و توسعه فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه) جامه وزارت بر تن کرد.
دکتر فرخ روپارسا فرزند خانواده ای بود که مادر آن خانواده یکی از نخستین روزنامه های زنانه ایران را منتشر کرد و در راه برابری حق تعلیم و تربیت دختر و پسر، رنج تبعید را بجان خرید.
تاریخ ایران از دکتر فرخ روپارسا بعنوان قهرمانی یاد خواهد کرد که تا واپسین لحظه زندگی به سربلندی و آزادی و برابری زن ایرانی اندیشید.
مرگ قهرمانه
در آخرین روزهای زندگی
«من خود پزشک هستم و میدانم مرگ لحظه ای بیش نیست. با روی باز به استقبال مرگ میروم و حاضر نیستم
برای صباحی دیگر زنده ماندن و زندگی ، چادر بسر کنم و پنجاه سال تلاش در راه آزادی و تساوی حقوق زن و مرد را با چند کلمه پشیمانی نقش بر آب سازم. نه هرگز حاضر نیستم چادر بسر کنم و یک قدم به عقب برگردم!»
این حرف را معلم من گفته است (دکتر فرخ روپارسا). معلمی که من به شاگردیش افتخار می کنم و با یاد مرگ قهرمانانه او گرچه همواره دلم را به درد می آورد ولی در مقابلش سر فرود می آورم.
از خون دکتر فرخ رو پارسا، اینک میلیونها گل رنگین در سرزمین او روییده است. زنان و دختران جوانی که
باور دارند در زندگی برابر مردان اند و در همه حال با دستهای توانایشان گهواره فردا را تکان می دهند.
خانم وزیر دکتر فرخ رو پارسا زن دلاوری بود با چهره سپید و ایمان روشن و با حماسه ای دلاورانه.
فرزندان او که هرگز اورا ندیده اند و حماسه دلاورانه اش را ازمادران خود شنیده اند، یاد و نام او را به افتخار تمام زنده خواهند داشت و در برابر او و همه جانباختگان راه آزادی و تجدد ایران سر فرود خواهند آورد.
شاگردان آن روز مدرسه ژاندارک (و تمامی دوستداران او)، امروز در مفابل خاطره معلم گرانقدرشان سر خم میکنند.
روانش شاد باد.»
بر گرفته از:
- روزنامههای کیهان، ۷، ۸ و ۹اردیبهشت، اطلاعات، ۳، ۷، ۸ و ۱۵ اردیبهشت و انقلاب اسلامی ۹و ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹
- کتاب «خانم وزیر» نوشته خانم منصوره پیرنیا
- مقاله سرگذشت اولین وزیر زن ایرانی- شهرنوش پارسیپور- تارنمای رادیو زمانه
بدون نظر! اولین نفر باشید