چگونه امیدِ تهی مردم را از واقعیتهای اجتماعی دور میکند؟
در سالهای اخیر انبوهی از سخنان جذاب و زیبا و راحتالهضم درباره قدرت ذهن، قانون جذب، کنترل ناخودآگاه، ساختن واقعیت و جذب ثروت با فکر مثبت در فضای مجازی فارسیزبان رواج یافته است. بسیاری از این گزارهها با ادبیاتی شبهعلمی بیان میشوند، پشتوانه پژوهشی ندارند و عمداً به شکلی طراحی میشوند که مخاطب را از واقعیتهای عینی دور کنند و او را در یک دایره بسته از امیدهای واهی نگه دارند. مردم خسته و ناامید و زیر فشار اقتصادی ـ درست همانجایی که بیشترین آسیبپذیری وجود دارد ـ هدف اصلی این جریان قرار میگیرند.
امید اگر از واقعیت تهی شود، به ابزاری برای انفعال و فرار از مسئولیت فردی و جمعی تبدیل خواهد شد.
وقتی به مردم گفته میشود «به هرچه فکر کنی همان را جذب میکنی»، «مشکل تو فقط فرکانس ذهنی توست» یا «باورهای درونی تو فقر یا بدبیاری را میسازد»، پیام پنهان این است که هیچکس در مشکلات واقعی جامعه نقش ندارد. نه ساختار غلط اقتصادی، نه سیاستهای غلط، نه فساد سیستماتیک، نه انحصار، نه بحران مدیریت و نه نهادهایی که سرنوشت میلیونها انسان را گروگان گرفتهاند.
در این روایت، همهچیز به ذهن حواله میشود و مسئولیت واقعی از دوش عاملان اصلی برداشته میشود؛ باری که در نهایت تماماً بر دوش مردمی میافتد که در مهلکترین شرایط اقتصادی چند دهه اخیر زندگی میکنند و با وجود تلاش بیوقفه، هر روز با موانعی روبهرو هستند که ریشه در تصمیمگیریهای کلان و خارج از اختیار آنان دارد.
همزمان کاسبان امید از این بازار پررونق تغذیه میکنند. تولید محتواهای انگیزشی افراطی، فروش دورههای شبهعلمی، وعدههای توخالی درباره قدرت کائنات و تبدیل مسائل پیچیده اجتماعی به نسخههای سادهشده روانشناسی زرد، بخشی از چرخهای است که هدف آن جایگزین کردن تفکر انتقادی با تخیل منفعلانه است.
در جامعهای که فشار اقتصادی جان مردم را به لب رسانده و آنها را به پرتگاه سقوط برده، ترویج این تفکر که «تو خودت باعث بدبختی یا خوشبختیات هستی» نوعی تحریف واقعیت و سادهسازی شر است؛ شیوهای که هم درد واقعی را پنهان میکند و هم مطالبهگری را به محاق میبرد و تنها به سود کسانی تمام میشود که از بیعملی و بیصدا شدن مردم منفعت میبرند.
وقتی جامعه به جای تحلیل شرایط به راز، جادو، جذب، فرکانس و کائنات پناه میبرد، عاملان اصلی این فلاکتها از پاسخگویی فاصله بیشتری میگیرند. واقعیت این است که مشکلات اقتصادی امروز ایران نه محصول انرژی منفی مردم است و نه نتیجه ذهنیت اشتباه. اینگونه نیست که مردم کشورهای مترقی و مرفه دارای قدرت ذهنی فوقالعاده و مثبت باشند.
این مشکلات ریشه در سیاستهای اقتصادی، فساد ساختاری، انحصار قدرت، رانت و چپاولگری، فرار سرمایه انسانی و بیثباتی عمدی مدیریت دارند. هیچ ذهن مثبتی نمیتواند این واقعیتهای عینی را نادیده بگیرد.
امید لازم است؛ اما نه امیدی که با خیالپردازی و خوشخیالی همراه باشد. امید باید با شناخت واقعیات پیوند بخورد و انگیزه حرکت ایجاد کند، نه اینکه انسان را به عقبنشینی و توجیه شرایط موجود وادارد. برای تغییر شرایط، هم تلاش فردی نیاز است و هم آگاهی جمعی.
هیچ جامعهای با تکرار جملات انگیزشی یا نسخههای سادهانگارانه تغییر نکرده است. تغییر زمانی آغاز میشود که مردم با واقعیت روبهرو شوند، مسئولیتهای فردی خود را بپذیرند و حقوق اولیه مدنی خود را مطالبه کنند.
نباید اجازه داد تاجران امید واهی مردم را از نقش واقعیشان در بهبود آینده باز دارند. نباید گذاشت کسانی که خود در ساختن وضعیت کنونی نقش داشتهاند، با نقاب معنویت یا روانشناسی زرد، افکار عمومی را از مسیر تحلیل و عمل منحرف کنند.
موفقیت فردی و پیشرفت اجتماعی هر دو نیازمند کار، نظم، برنامهریزی، آگاهی، نقد و البته امید هستند. امید واقعی نیرویی است که انسان را به عمل وادار میکند، نه اینکه او را در خیال آسوده رها کند.
جامعهای که آگاه باشد فریب نمیخورد؛ جامعهای که عمل کند آینده را میسازد.
فریاد
یک نظر
نظرات بسته شده است.
کاملا درسته، این حرفها برای جایی خوبه که قانون و حساب و کتاب داشته باشه نه اینجا که یه مشت دزد و دزدزاده نفس مردم را هم میدزدن