بررسی نسبت جمهوری اسلامی با تاریخ و هویت ایرانی
در بررسی نسبت جمهوری اسلامی با تاریخ و هویت ایرانی باید بدانیم که مسئله صرفاً در سطح سیاستهای فرهنگی یا سلیقههای حکومتی قرار نمیگیرد و به یک تعارض ساختاری مربوط است، تعارضی که ریشه در دو نوع نگاه متفاوت به جامعه و سیاست دارد.
از یکسو هویت ایرانی محصول تاریخ طولانی دولتمندی و خرد محوری است؛ تاریخی که در آن مفهوم ایران فراتر از جغرافیا و یک نظم هویتی تاریخی بوده است و پیوندی میان حافظه جمعی، زبان، آیین، اسطوره و تجربه مشترک زیستن در جهان است. از سوی دیگر ایدئولوژی جمهوری اسلامی بر بنیانی شکل گرفته که در آن هویت ملی جایگاهی ثانوی، گاهی مزاحم و گاه حتی خطرناک مییابد.
انسان ایرانی در این ایدئولوژی پیش از آنکه عضو یک ملت باشد جزئی از امت تعریف میشود و ارزش هویت او در انطباق با یک طرح دینی و فرقهای سنجیده میشود.
مشکل از آنجا آغاز میشود که هویت ایرانی به حوزه ملی محدود نیست و روایت مستقلی از انسان و سیاست ارائه میدهد؛ روایتی که ریشههایش در اسطورههای باستانی و در اندیشه سیاسی هخامنشی و ساسانی، در زبان فردوسی و در جهان اخلاقی سعدی و به عبارتی دیگر در عقلانیت ایرانی نهفته است. این روایت نوعی خودآگاهی تاریخی تولید میکند؛ خودآگاهی که استقلال مفهومی، شأن و کرامت انسان و پیوستگی هویتی را پاس میدارد. برای هر ایدئولوژی تمامیتخواهی چنین خودآگاهیِ ریشهداری رقیبی سخت و گریز ناپذیر است.
تاریخ ایران حامل نوعی مشروعیت طبیعی است. نمادها و مفاخر و آیینهای ایرانی به فرمان قدرت سیاسی بوجود نیامدند که با اجبار در حافظه مردم ثبت شده باشند. این تاریخ با هر سیستمی که بخواهد هویت شهروندان را از نو تعریف کند در تنش قرار میگیرد. تضاد میان ایدئولوژی حاکم و هویت ایرانی از همینجا شکل میگیرد. تاریخ ایران نه قابل حذف است و نه قابل ادغام در نظام اسلامی. به همین دلیل قدرت سیاسی به جای انکار به نوعی بیاعتنایی متوسل شده است؛ نوعی مهندسی فرهنگی که هدفش تضعیف روایت ملی و جایگزینی آن با روایت ایدئولوژیک است.
این تقابل نوعی نزاع بر سر تعریف انسان و جامعه است. هویت ایرانی بر محور خرد و قانون، میانه روی و آشتی با جهان شکل گرفته؛ اما در مقابل آن ایدئولوژی فرقهای بر محور تقابل و طرد، تقدس سازی و تمایز میان خودی و غیرخودی عمل میکند. هویت ایرانی پیوند ساز و همگرا است، ایدئولوژی فرقهای تمایز ساز واگرا. هویت ایرانی خودآگاه است اما ایدئولوژی فرقهای هویت جو. یکی ریشه در خاک و خون ریشه دارد و دیگری در یک قرائت خاص از دین. چنین شکافی طبیعتاً به نزاعی دائمی میان جامعه و حکومت میانجامد؛ نزاعی که در ادبیات رسمی، در آموزش، در پاک سازی نمادها، در بیاعتنایی به مفاخر و در دوگانگی میان ایران و اسلام دیده میشود.
مسئله اینست که هویت ایرانی یک کلیت مفهومی است نه یک عنصر تزئینی. هر حکومتی که نتواند خود را در این کلیت جای دهد لاجرم در برابر آن احساس بیگانگی و تهدید میکند. جمهوری اسلامی نه توان هضم این کلیت را دارد و نه میتواند آن را نابود کند؛ بنابراین ناچار است در وضعیت تقابل دائمی با آن بماند. تاریخ ایران مانند خاطرهای که حکومت نمیتواند آن را از حافظه مردم حذف کند، تبدیل به رقیبی دائمی برای ساختار ایدئولوژیک میشود.
از این رو مشکل جمهوری اسلامی با تاریخ ایران دشمنی با گذشته نیست؛ ناتوانی در همزیستی با روایتی است که از انسان و جامعه تصویری متفاوت ارائه میدهد. تصویری که در آن قدرت مشروعیتش را از مردم میگیرد، نه مردم از قدرت؛ تصویری که در آن ایرانی بودن یک افتخار فرهنگی است نه یک تهدید ایدئولوژیک؛ تصویری که بر خلاف ایدئولوژی فرقهای، نمیخواهد مردم را شکل دهد و برعکس از آنان میخواهد که خود را بشناسند.
فریاد