تدبیر بر شمشیر پیروز است
آرنگ تدبیر بر شمشیر پیروز است بیش از دوهزارسال پیش بر سر در دانشگاه گندیشاپور نقش بسته بود. این گزاره عصارهی یک جهانبینی بود، جهانبینیای که عقلانیتِ حکمران را مقدم میدارد بر قدرتِ نیرویِ قهریه و تدبیر را بهعنوان فضیلتی عملی میستاید که توان حفظ و پیشبرد جامعه را بدون متلاشیکردنِ آن دارد. آنچه در این عبارت متبلور است نفیِ تسلطِ زور بعنوان روشِ اول و آخرِ ادارهی جامعه است — پذیرشِ دشواریِ تدبیر بجای شقاوتِ آسانِ شمشیر.
وقتی یک جامعهی تاریخی همچون گندی شاپور را بعنوان نمادی از سنتِ دانش و تدبیر میستاییم، این ستایش بیش از یادکردِ یک بنا یا زمان است، یادآوری آن همزیستیِ عقل و عمل، آن نسبتِ میان علم و قانون و حکمتِ شهری است که امکانِ بقا و رشدِ مدنی را فراهم میآورد. تدبیر یعنی توانِ بهکارگیری دانش، اخلاق و چشماندازِ بلند مدت برای ادارهی زندگی مشترک؛ شمشیر اما پیوندی مستقیم با واکنشِ آنی، خشونتِ ابزاری و حذفِ مخالف دارد.
وقتی زبانِ سیاست شعارِ «خون بر شمشیر پیروز است» را جانشینِ «تدبیر بر شمشیر» میکند، صرفاً یک جابجاییِ لفظی رخ نداده؛ معنایی وارونه شده است. خونگرایی آئینی شوم است که تقدیسِ خشونت و امنیت ناشی از ترس را بعنوان مبنای مشروعیت عرضه میکند. این تغییر نشانهی افولِ ساختاریِ فرهنگ به دست تشنگان قدرت است از حکمرانیِ مبتنی بر مصلحت و قانون به حکمرانیِ مبتنی بر ارعاب و هیمنه و مرگ بر این و آن و همه جهان گفتن. چنین تغییری مقدماتِ تعطیلیِ عقلِ عمومی و عادیسازیِ شر “توتالیتاریسم” را فراهم میسازد.
ما به تجربه و با تمام سلولهای وجود دریافتیم که عواقبِ این افول فرهنگی و سیاسی فاجعهبار بوده است. زمانی که قدرت بجای پاسخگوییِ عقلانی به مسئلهها، به زبانِ خون و انتقام رجوع کند، نهادها تضعیف میشوند، قانونْ تبدیل به نمایشنامه میگردد و فضای عمومیْ سمّی میشود. جامعهای که در آن منطقِ تدبیر فرو میپاشد، ظرفیتِ حلِ مسأله را از دست میدهد؛ بهجایش ستیز و بقا از طریق زور جایگزین کنشِ مدنی میشود. در افقِ بلند مدت چنین وضعیتی موجب فرسایش سرمایهی انسانی، سرمایهی اجتماعی و امیدِ جمعی است.
خوانشِ فلسفیِ این وضعیت ما را به دو نکتهی اساسی هدایت میکند. نخست آنکه فضیلتِ تدبیر از منظر فلسفهی عملی مولدِ ثبات و عدالت و توسعه است. تدبیر نیازمند ترکیبِ تجربه و قاعدهمندی و حسِ اخلاقی است. دوم آنکه قدرت اگر با خونریزی سعی در کسب مشروعیت کند، خود را از هرگونه پاسخگویی عینی جدا میسازد و به آسانی به خودآیینیِ بدل میشود؛ خودآیینیای که جز بارِ تخریب بر جامعه نمیافزاید.
چاره در بازگرداندنِ برتریِ تدبیر است، در بازسازیِ نهادها، در احیای گفتگوی عقلانی در عرصهی عمومی، در آموزشِ شهروندی و در تقویتِ فرهنگِ پاسخگویی. و این همه بدون براندازی نهادهای پوسیده ستمگر بدون از کار انداختن و برچیدن ماشین توتالیته امکانپذیر نیست. تدبیر را نمیتوان صرفاً با یک سخنرانی بازگرداند؛ باید بذرِ آن را در ساختارهای تصمیمگیری، در دانشگاه و مدرسه، در رسانه و محافلِ مدنی کاشت. بازسازیِ تدبیر به بازسازیِ ایمانِ جمعی به امکانِ حلِ عاقلانهی اختلافات و پیشبردِ مشترک نیاز دارد.
فرهنگ ها با تکرار ارزش ها بازتولید می شوند
فرهنگها با تکرار ارزشها بازتولید میشوند. هرگاه ما بر اولویتِ تدبیر تأکید کنیم — نه بعنوان شعار و آرنگ، که بعنوان روشِ عملیِ حلِ مسائل — در حقیقت در برابر آن زبانی که خشونت را طبیعی و مشروع جلوه میدهد ایستادهایم. بازگشت به روحِ «تدبیر بر شمشیر پیروز است» بازپسگیریِ خودِ جمعیمان است؛ یادآوریِ اینکه قدرتِ حقیقی در توانِ ساختنِ زندگیِ مشترکِ انسانی نهفته است، نه در خونریزی و خشونت.
فریاد
بدون نظر! اولین نفر باشید